لــعل سـلـسـبیــل
-آی شام! آماده ای تا بخورمت!
چشمهای گرد شدهی مرد، دوخته به آشپزخانه این حرف را میزد و تمام حس بویایی مرد به کار افتاده بود تا شام مورد نظر را ردیابی کند. حس بویایی تنها دنبال بوی غذا بود ولی اگر بیشتر دقت میکرد بوهای دیگری را هم از آشپزخانه میفهمید؛ بوی ظرفهای تازه شستهی برق افتاده، سطل آشغال که آن روز بارها و بارها درش باز و بسته شده بود، یخچال که بوی غذاهای داخلش را گرفته بود، بوی عرقهایی که به واسطهی صرف کلی وقت جلوی اجاق گاز ایستادن تولید شده بود، حتی بوی قطره ای خون هم در فضا پیچیده شده بود که موقع خرد کردن سبزی و با کارد آشپزخانه به وجود آمده بود. بوی پلاستیکهای سیاه انباشته از گوجه و بادمجان، بوی خاکهایی که روی تن سیب زمینی ها جا خوش کرده بود. حتی بوی فاضلاب ظرفشویی آشپزخانه هم بیداد میکرد و این نشان میداد امروز زیاد شیرآب باز و بسته شده است. بوهای دیگر هم بود، درست است که مثل بوی شام هیاهو نمی کردند و خودشان را به رخ نمی کشیدند، اما از حق نگذریم آنها هم وجود داشتند. ولی حس بویایی و چشمهای مرد همین که بوی شام را دریافت کردند، یکدفعه ضعیف شدند.
کمی بعد، خانواده در سکوت مشغول خوردن شام بودند و همه بوهای سرگردان توی آشپزخانه را از یاد بردند.
Design By : LoxTheme.com |